آخرین مطلبی که در این وبلاگ نوشتم بر می گردد به بیست و پنجم فروردین سال ۱۳۹۰ !
مطلبی که در زیر همین پست مشاهده می شود ... یک مکان خاص! ... که اشار داشت به یک مکان سرسبز که قرار بود به زودی یک بزرگراه از کنار آن رد شود و سکوت و آرامشش را بر هم بزند.فکر می کنم تا امروز این اتفاق افتاده و اگر این طور باشد دیگر اصلا برای نوشتن مناسب نیست.اما موضوع دیگری که در پست ۹ ماه پیش به آن اشاره کرده بودم ساخت فیلم کوتاهم بود که آن روزها در تلاش بودم تا شرایط مناسب برای ساخت فیلمم فراهم شود تا با خیال راحت پشت دوربین بروم.آن فیلم کوتاهی که آن روزها می خواستم بسازم تا به امروز هنوز ساخته نشده و دلیل اصلی آن هم خود من بودم.چرا که شرایط و امکانات را برای ساخت آن فیلم مناسب ندیدم و خودم دست از ساختنش کشیدم.اما خبر خوب این که تصویربرداری اولین فیلم کوتاهم از پنجم آبان امسال آغاز شده و به خاطر شرایط خاصش در طی این مدت فقط ۵ جلسه تصویربرداری داشته ایم و در صورت مناسب بودن شرایط تصویربرداری آن در تهران ادامه خواهد داشت.
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 20:20  توسط محمدرضا خاوری
|
درک این که یه نویسنده به یک مکان خاص اعتقاد ویژه ای داشته باشه برام سخت بود.چند ماه پیش بود که من و دوستم تصمیم گرفتیم در یک فستیوال فیلمنامه نویسی شرکت کنیم.همیشه من با این جشنواره هایی که خودشون موضوع میدن برای نوشتن فیلمنامه مشکل داشتم و دارم! حس می کنم دست و پای نویسنده رو می بندن و سفارشی به معنای واقعین! سفارشی نوشتن و دوست ندارم! بالاخره یه جشنواره پیدا کردیم که محدودیتی در انتخاب موضوع برای نگارش فیلمنامه نداشت...فیلمنامه ای که سال قبلش در جشنواره به عنوان بهترین اثر انتخاب شده بود و خوندیم و حس کردیم که برای ما نوشتن فیلمنامه ای که بتونه تو این جشنواره بهترین بشه کاری نداره! یه فیلمنامه کوتاه...چند تا نشست گذاشتیم...در یک مکان خاص...در فضای آزاد،تاریک و البته برای دیدن صفحه کاغذ مناسب! این جایی که میگم یه پارکه که در یک خیابون پهن قرار داره و ته این خیابون پهن و برای ساخت و ساز بستن و به خاطر همین هیچ کس از اون جا رد نمیشه...انگار خدا اون جا رو برای ما آماده کرده بود که فیلمنامه بنویسیم.فیلمنامه پس از چند نشست چند ساعته نوشته شد ولی بماند که جشنواره هیچ وقت برگزار نشد!
حالا بعد از مدتی که از اون ماجرا می گذره و من برای خودم صاحب کارنامه هنری شدم (!) و می خوام فیلم کوتاه بسازم، حس کردم به شدت به اون مکان احتیاج دارم.خلاصه چند شب پیش که با دوست و دستیارم رفته بودیم بیرون حس دلتنگی عجیبی داشتم که فقط و فقط با نوشتن برطرف می شد.دوستم گفت آخه الان که کاغذ نداریم! ولی خب پول که داشتیم! همه لوازم مورد نیاز برای نگارش یه فیلمنامه از جمله کاغذ و قلم و خریدیم و رفتیم همون جا و من شروع کردم به نوشتن...چقدر خوب بود...یاد گذشته و فیلمنامه ای که برای جشنواره نوشتیم برام زنده شد...شاید این که هر شب میام می شینم پشت این کامپیوتر و درباره روند شکل گرفتن فیلمم می نویسم به این دلیل باشه که پر از انرژیم و دوست دارم به یه شکلی این انرژی خودش و نشون بده که فکر می کنم بهترین شکلش ساخت فیلممه...ولی حالا که فعلا درگیر کنکور و یه سری مسائل تهیه کنندگی فیلمم هستم ، فکر می کنم نوشتن این اتفاقا در این جا خیلی بهم انرژی می ده...
با این اتفاقاتی که در این چند روزه افتاد احساس کردم منم مثل نویسنده های تو کتابا و فیلما یه یک مکان خاص وابستگی پیدا کردم...
بخش "پروفایل مدیر وبلاگ" به روز شد..."
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 0:52  توسط محمدرضا خاوری
|
کتاب سینما به روایت هیچکاک کتابی بود که با خواندنش فهمیدم که چقدر ساختن یک فیلم دردسر دارد! دردسر هایی که اصلا مربوط به جنبه های هنری ساخت فیلم نیست و انگار این دردسر ها ماموریت دارند تا فیلمساز کارش را درست انجام ندهد...اما عنوان کتاب "سینما به روایت هیچکاک" است...یعنی هیچکاک با همه این دردسر ها توانسته کاری کند که نسل ها بعد هم از تجربیات او استفاده کنند و خیلی ها در حسرت این باشند که روزی بتوانند فیلمی در حد و اندازه های هیچکاک بسازند!!
شاید امسال برای من سال خیلی خوبی باشد...اصلا چرا شاید؟! ... اگر خدا بخواهد امسال می تواند برای من سال خیلی خوبی باشد...مقدمات ساخت دو فیلم کوتاه در پاییز و زمستان امسال فراهم شده...با چند تن از دوستان هنرمند هم برای همکاری در این دو پروژه صحبت شده که به جرات می گویم هر بار که با همکارانم درباره این همکاری صحبت می کنم سرشار از انرژی می شوم و خدا را به خاطر همه چیز شکر می کنم...تنها نگرانی من یک چیز است که خیلی ها نگرانش هستند و معمولا در فیلم های اول آدم ها گرفتارش هستند!!! اصرار من در مستقل بودن در این دو فیلم کار دستم داده و نگرانی هایم را بیش تر کرده...گاهی اوقات ساعت ها به یک نقطه خیره می شوم و فیلم هایم را پلان به پلان در ذهنم تصویرسازی می کنم و گاهی اوقات هم از دوست و دستیارم در این پروژه کمک می گیرم که لحظات فیلم را بازسازی کنیم و چه لحظات زیبایی خلق می شود...ای کاش می توانستم از همه این لحظه های خوب زندگی فیلم بگیرم تا هیچ وقت امروز را فراموش نکنم...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 1:47  توسط محمدرضا خاوری
|
هر وقت می خوام برای کافه مجازی بنویسم یه لحظه فکر می کنم که یه موضوع خوب پیدا کنم...سوژه های زیادی پیدا می کنم که در موردشون بنویسم ولی...انقدر درباره این سوژه ها نوشته شده که هیچ انگیزه ای در من بوجود نمیاد که حرف هایی که قبلا زده شده رو دوباره بزنم...افراد زیادی شبانه روز قلم به دست منتظرند که خبری بشه و اتفاقی بیفته تا در موردش بنویسن.و در این بین هم گروهی هستن که قلم به دست منتظرند و سوژه که پیدا نمی کنن شروع می کنن به سیاه کردن برگه ها.............خیلی وقت پیش داشتم یه رمان ایرانی می خوندم که داستان فوق العاده غمگینی داشت...هر شب که بخشی از رمان رو می خوندم تلخی وجودم رو فرا می گرفت و فشاری رو روی قفسه سینم حس می کردم که ناشی از فضای غم ناک داستان کتاب بود.هرگز نمی خوام به تعریف و تمجید از رمان مورد نظرم بپردازم و یا اون و به غمگین بودن متهم کنم....فقط می خوام بگم که ای کاش این رمان ها کمی محتوا هم داشتند.من مخاطبی که هر شب وقت معینی رو به خوندن رمان های ایرانی اختصاص می دم ای کاش به یه نتیجه مثبت هم می رسیدم.نه این که بی خود و بی جهت به خاطر یه سری داستان بی سر و ته که فضای سنگین و غمناکی دارن روحیه و مغز خودم و داغون کنم و آخرشم هیچ اتفاقی نیفته! حیف پولی که صرف خرید این رمان ها می شه و از همه مهم تر حیف وقت.از همه جالب تر صفحه آخر رمان بود که جمله "دیگر آثار نویسنده" خودنمایی می کرد چرا که زیر همین جمله یه لیست بلند بالا از آثار منتشر شده از نویسنده اعم از رمان ها و داستان های کوتاه و کتاب شعر و مثنوی و معنوی (!!) و دیوان و رباعیات و......... بود که اولین سوالی که در ذهن من شکل گرفت این بود که این نویسنده شاعره؟!! یا شاعره نویسندس؟! چی بگم!!!.....این آقای نویسنده آثای هم در دست چاپ داشتن که اون هم شامل لیستی بلند هست که این جا مجالش نیست که به همه این شاهکار ها پرداخت!!!
تا برگ بعدی حق نگهدارتون....
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 2:17  توسط محمدرضا خاوری
|
سلام...امیدوارم حال همه خوب باشه و از مطالب وبلاگ تا به امروز لذت برده باشید...
امروز برای من روز خاصی بود...اولین آلبوم شهاب رمضان عزیز که افتخار دوستی و آشنایی با ایشون رو هم دارم منتشر شد و من بی صبرانه منتظر بازتاب های مثبت این آلبوم هستم...میگم بازتاب مثبت چون خودم بالاخره بعد از مدت ها آلبومی شنیدم که از همه قطعات آلبوم لذت بردم...حدود سه سال روی این آلبوم زحمت کشیده شده که حاصل این زحمت ها هم آلبومی شده که کم تر ایرادی رو میشه در اون پیدا کرد...شهاب رمضان هم علاوه بر هنرمندی از شخصیت بسیار دوست داشتنی و عزیزی برخورداره که این برای یه آرتیست می تونه یه برگ برنده باشه...نام این آلبوم رمانتیک هست و همون طور که از اسمش پیداست از فضای رمانتیک و عاشقانه ای برخورداره....امیدوارم از شنیدن این آلبوم لذت ببرید...
برای آشنایی بیش تر با شهاب رمضان و آلبوم رمانتیک به این وبلاگی که آدرسش رو در زیر می ذارم مراجعه کنید.
اولین وبلاگ هواداران شهاب رمضان
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 22:30  توسط محمدرضا خاوری
|
سلام...مدت ها بود که به خاطر مشغله های شخصی با این که موضوعات زیادی در سر داشتم فرصت نوشتن مطلب جدید در این وبلاگ رو پیدا نکردم....خدا رو شکر این روزا جامعمون کار رو برای ماهایی که گاه گاه دست به قلم میشیم و یه نگاهی به اطرافمون میندازیم راحت کرده...انقدر سوژه و موضوع اطرافمون هست که خیلی راحت میشه صفحه ها نوشت و تمام نشد.اتفاقاتی که من هرگز به خاطرش خوشحال نیستم.از لغو شدن پروانه ساخت فیلم کارگردانی که در حال حاضر پر افتخار ترین کارگردانمونه تا تلاش برای تخریب هنرمندی که این روزها سی دی سریال جدیدش توی خونه همه مردم جا باز کرده....اصلا نه می خوام اسم اون کارگردان و بیارم (البته می دونم که خیلی ها می دونن) و نه می خوام بگم که منظورم کدوم سریال بود (که این و مطمئنم همه می دونن!).....به نظر من در مقابل این جور مسائل باید سکوت کرد...خدا رو شکر اون فیلم دوباره داره روند تولید خودش رو سپری می کنه و اون سریال هم روز به روز داره بیش تر توی دل مردم جا باز می کنه....پس نیازی نیست به این جور بحث ها دامن زده بشه.اما متاسفم که همیشه حق به حق دار نمی رسه...بعضی وقتا با خودم میگم چرا مملکت ما باید فقط اصغر فرهادی رو داشته باشه؟! این روز ها که بیش تر در محافل سینمایی رفت و آمد دارم به چشم میبینم اساتیدی رو که جاشون در سینما و اکران خالیه...واقعا میشه روزی برسه ما بتونیم آثار همه این هنرمندا رو روی پرده سینماها ببینیم؟! اگه اینا بیان دیگه خبری از فیلمای سخیف گیشه ای که جواد رضویان و چند تای دیگه پای ثابت همشونن نیست! حیف جواد رضویان که یه روز با مهران مدیری می درخشید اما الان....
برنامه سینمایی هفت تمام تلاشش رو کرده که در این زمینه قدم هایی رو برداره...اما با بی لطفی زیادی رو به رو شد.تا جایی پیش رفت که جواد رضویان مصاحبه های آن چنانی کرد و هفت رو به ضرر زدن به اقتصاد سینمای ایران متهم کرد که البته با نشون دادن نمودار فروش فیلم ها واضح بود که هفت نه تنها به اقتصاد سینما ضرر نزده بلکه در زمینه فروش فیلم ها خیلی هم موثر بوده.هفت به مردم کمک می کنه که با دید بازتری به سینما ها برن.این روز ها میبینید که کفگیر فیلم های کیلویی بد جوری خورده ته دیگ.خوشحال شدم که فریدون جیرانی در آخرین برنامه هفت اعلام کرد که اگر ما عامل کم فروش شدن این فیلم ها بودیم به خودمون افتخار می کنیم.منم به فریدون جیرانی می گم که ما هم به هفت افتخار می کنیم...امیدوارم روز رسوا شدن آدم هایی رو ببینم که با نقاب بر چهره جیب مردم رو هدف میگیرن و از فیلم ساختن برای مردم دم میزنن...دوستای من...حرفایی که می زنم همش به خاطر یه بغض عمیقیه که توی گلومه...من آدم هایی رو میشناسم که احساس و عشق خالصن....خدای زیبایین....فقط کافیه دستشون به قلم بره.فقط کافیه دلشون بگیره...کافیه خوشحال باشن...کافیه بهشون فرصت داده بشه و ازشون حمایت بشه تا احساسشون و تقدیم من و شمایی کنن که مدت هاست با سینما و هنر قهر کردیم........
امشب راستش این پست رو نوشتم که فقط بگم هنوز هستم و نرفتم! یه کارهایی دارم می کنم که ان شاالله در صورت قطعی شدن حتما اخبارش رو در این وبلاگ منتشر خواهم کرد....
فعلا
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 0:17  توسط محمدرضا خاوری
|
سلام.....اميدوارم كه حال همتون خوب باشه...نماز روزه هاتون هم قبول و به قول يكي از رفقا عيد فطرتون هم پس و پيش مبارك!!!
امروز با يكي از دوستانم رفته بوديم مجتمع تجاري بوستان و همين طور كه قدم ميزديم اتفاقي چشممون افتاد به يك تيزر تبليغاتي.......قهوه تلخ...مهران مديري...
يك لحظه ياد لحظه هاي شيريني افتادم كه مهران مديري با آثارش برامون خلق مي كرد و هر شب هممون و جلوي تلويزيون ميخ كوب ميكرد...يادش به خير...لحظه هايي كه فقط خنده و شادي نبود و گاهي اوقات در پس اين خنده ها ما رو به فكر وادار مي كرد...هنرمندي كه با جسارتي قابل توجه حرف هايي رو بيان مي كرد كه هر كسي توانايي بيان اون حرف ها رو نداشت...و چقدر هم به خاطر اين موضوع سختي كشيد و ازش شكايت شد و... دم نزد.ياد شب هاي برره به خير كه اون جماعت كوچيك خيلي وقتا ما رو ياد جماعتي بزرگتر مينداخت...ياد مرد هزار چهره و مرد دوهزار چهره به خير...
حتي اگر نگاهي گذرا به كارنامه اين هنرمند بندازيم پرواضحه كه مهران مديري كارش رو بلده و خيلي وقته كه امتحانش رو پس داده...كم تر هنرمندي پيدا ميشه كه مردم تمام آثارش رو دوست داشته باشن و وقتي به تماشاي آثارش ميشينن منتظر خوب يا بد بودن اون اثر نباشن...بلكه منتظر اين باشن كه ببينن اين بار اون هنرمند چه حرفي براي گفتن داره....
نمي دونم چه سياستي و چه حرفي پشت اين ماجراهاييه كه پيش اومده...همين كه خيلي از هنرمنداني كه مردم دوسشون دارن و مي شه گفت در حيطه كاري خودشون بي نظيرن اين طور بايد از صدا و سيما فاصله بگيرن...ياد رضا عطاران هم به خير كه مدت هاست خبري ازش نداريم...بعد از بزنگاه و حاشيه هايي كه با خودش داشت رضا عطاران ديگه اون رضا عطاران سابق نبود...به نظرم خسته تر شده بود...يه ذره دلش گرفته بود...قرار بود براي مدتي با پرداختن به بازيگري به خودش استراحت بده...و اين احتمال رو ميداد كه براي عيد ۸۹ يك سريال كار كنه.يادمه اون زماني كه عطاران گفت عيد ۸۹ شايد يك سريال كار كنم، تقريبا ميشد يك سال و نيم بعد.با خودم گفتم يعني يك سال و نيم ديگه بايد صبر كنيم تا اثر جديد كارگردان خانه به دوش و ترش و شيرين و ببينيم؟! چشم به هم زديم شد دوسال! و ما هر شب دلمون رو به پخش دوباره خانه به دوش خوش مي كنيم...
جاي خالي عطاران و مديري در صدا و سيماي ما به وضوح حس ميشه.
خوشحال بوديم كه بعد از مرد دوهزار چهره مديري، و تلاش هاي زيادي كه براي تخريب مديري صورت گرفت، مديري همچنان با انرژي به كارش ادامه داده و قراره شاهد اثر جديد اين هنرمند باشيم.اثري كه از همون آغاز قهوه تلخ ناميده شد و بار ها و بار ها زمان پخشش اعلام شد و به دنبال اين اعلام شدن ها به تعويق افتاد تا هيچ وقت از تلويزيون پخش نشه...

تا اين كه همين چند وقت پيشا كه با دوستم تو يكي از مجتمع هاي تجاري بودم تيزرش رو ببينم...و همين بهانه اي شد كه از يكي از فروشگاه هاي محصولات فرهنگي سراغ اين كار رو بگيرم.و اون جا ببينم كه فقط من نيستم كه سراغ اين سريال رو ميگيرم.ببينم كه خيلي هاي ديگه هم منتظرش هستن.ببينم كه اين روز ها همه دارن به همديگه اين مژده رو ميدن كه سي دي سريال جديد مديري داره مياد.و بشنوم كه همه در جواب هم مي گن "من حتما تا بياد مي خرمش"
پخش نشدن قهوه تلخ از صدا و سيما فقط به ضرر صدا و سيماست و بس...مهران مديري اين روز ها اسمش بيش تر سر زبون هاست...چون مهران خيلي وقته كه خودش و تو دل مردم ما جا كرده...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 3:36  توسط محمدرضا خاوری
|
سلام...بين آخرين پستي که نوشتم و اين پست تقريبا يک وقفه طولاني افتاد و اين دليلي نداره جز مشغله هاي شخصي من که به من اين فرصت رو نمي داد تا بتونم مطلب جديدي بنويسم.توي اين پست قصد دارم كمي در مورد برنامه هفت بنوسم.
اين که تصميم گرفتم مطلبي در مورد برنامه هفت بنويسم به اين دليل بود که بار ها و بار ها مي ديدم که بعضي از بچه هاي کافه از من مي پرسيدن که نظرت در مورد برنامه هفت چيه و يا به نظرت جيراني تونسته از پس اجراي اين برنامه بر بياد يا خير و سوالات اين چنيني....
سال ها بود که جاي همچين برنامه اي در سينماي ايران خالي بود.برنامه اي که برخي از عوامل اصلي پروژه هاي سينمايي رو دور هم جمع کنه و با يک منتقد شروع به نقد و بررسي فيلم هاي روي پرده بکنند.برنامه اي که ارتباط هنرمندان و مخاطب رو نزديک بکنه...برنامه اي که وقتي فيلم سطح پايين (و يا به قول خود جناب فراستي فيلمفارسي) ساخته ميشه بدون رو در بايستي همه واقعيت ها در مورد فيلم هاي از اين دست رو بگه...اين که اين فيلم ها هيچ هدفي ندارند به جز خالي کردن جيب مردم...اين که اين فيلم ها به ريشه سينماي ايران ضربه مي زنند و.... خيلي خوبه که همچين برنامه اي ساخته بشه تا از هنرمندان واقعي در مقابل مردم تقدير بشه و اون هنرمندان سربلند بشن و در مقابل از هنرمند نما ها انتقاد هاي صريح و تند بشه تا چيزي جز شرمندگي براشون نمونه...اين خيلي خوبه...شايد با اين کار يه سريا به خودشون بيان.........ولي با همه اين حرف ها باز هم نقد ها و ديدگاه هايي در مورد برنامه هفت صورت ميگيره که اگه از سمت مخاطب باشه من اسمش و مي ذارم کم لطفي و اگر از سوي برخي اهالي سينما و منتقدين باشه من اسمش و مي ذارم تلاش براي تخريب...بله...تلاش براي تخريب سينماي ايران...تلاش براي تخریب برنامه اي که داره اساسي ترين مشکلات سينماي ايران رو در مقابل سازندگان آثار رو مي کنه تا براي اين سينما قدمي برداره...خیلی ها این برنامه رو محکوم می کنن به این که چرا این برنامه از فیلم ها فقط بد میگه؟! و بعضی از دوستان من در کافه به من می گفتن که این برنامه فقط از فیلم ها تعریف میکنه!!! عمدا پشت سر جمله دومی سه تا علامت تعجب گذاشتم چون بیش تر جای تعجب داره (!!! هنوز هم از این حرف در عجبم)...اگر بخوایم کمی منصفانه تر به این موضوع نگاه کنیم می بینیم که واقعا این برنامه اصلا اهل جهت گیری و از این جور حرفا نیست.اصلا فراستی مرد این حرفا نیست.فراستی مرد سینماست و دوست داره سینمای ایران به پاک ترین و حرفه ای ترین سینما تبدیل بشه...این و از این جایی فهمیدم که وقتی مقابل تهیه کننده های آثار سخیف قرار می گیره بدون هیچ ترس و واهمه ای می گه قصد تولید کننده های این آثار فقط و فقط نشونه گرفتن جیب مردمه...همچین آدم هایی واقعا کم پیدا میشن ولی ما باید قدرشون و بدونیم.........دقت کردین هر وقت سازندگان آثار سخیف میهمان برنامه هستند همیشه یه جنجال و جنگی درست می شه و در آخر که سازندگان این نوع آثار میبینن حرفی برای گفتن ندارن سر شون و می ندازن پایین و منتظر میشن تا برنامه تموم شه! این من و یاد مدرسه میندازه...تو مدرسه هم وقت کارنامه دادن که میشه شاگرد تنبلا همیشه سرشون پایینه.......
راستش تو این مدت انقدر نقد منفی در مورد این برنامه نوشته شده (که البته اکثرشون از روی غرض و تعدادی هم از رو ی مرض!) که من واقعا دیگه خسته شدم و احساس می کنم که وقتشه کمی منصفانه به این برنامه نگاه کنیم و نکته های مثبتش رو هم ببینیم.
فریدون جیرانی اهل سیماست...سال هاست در این سینما داره فعالیت می کنه و با همه پستی ها و بلندی ها و مشکلات و سختی ها و خوبی ها و... آشناست.آدم با تجربه ایه.آدمیه که دلیلی نمی بینه که بخواد بی خود و بیهوده از فردی تعریف کنه...آدمیه که برای اولین بار در برنامه دو قدم مانده به صبح شکل جدیدی به مصاحبه ها و نقد های سینمایی داد.فریدون جیرانی خودش سینما رو میشناسه و وقتی یه کارگردانی حرف بیهوده بزنه خیلی زود متوجه میشه و مسیر بحث رو درست می کنه و خیلی چیزای دیگه....به نظرم به این برنامه باید با دید کمی تخصصی تر نگاه کرد.مثلا برای اجرای برنامه هایی مثل ماه عسل و... مجری باید خوش تیپ باشه باید صدای خوبی داشته باشه چهره جذاب و... اما برای برنامه هفت اصلا نباید به این مسائل توجهی کرد.مجری برنامه هفت باید خاکی باشه و باید مرد سینما باشه تا سینما رو با همه خصوصیاتش بشناسه و از اون مهم تر سینما رو چشیده باشه و تجربه کرده باشه......نمی خوام دیگه خیلی در مورد برنامه هفت و کلا در این پست پرحرفی بکنم.ولی در کل امیدوارم همه ما و همه اهالی سینما کمی بیش تر قدر برنامه هفت و کلا برنامه های این چنینی رو بدونیم
و اما موضوع دومی که خیلی مختصر می خوام بهش بپردازم راه اندازی وبلاگ هواداران شهاب رمضان هست.مدتی بودکه در اینترنت میدیدم که وبلاگ هایی تحت عنوان "وبلاگ هواداران..." راه اندازی شدن و اتفاقا اطلاعات خیلی به روزی هم داشتن و برای من خیلی جالب بود که بدونم این اطلاعات دقیق رو از کجا میارن که حتی قوی ترین مراجع هم از اونا بی اطلاع بودن.کمی که بیش تر درگیر این موضوع شدم متوجه شدم که مدیر این وبلاگ ها با شخص هنرمند در ارتباط هستن و این جوری می تونن جواب گوی میلیون ها طرفدار یک هنرمند باشن.این کار کار خیلی قشنگیه چون ارتباط بین مخاطب و هنرمندش رو خیلی نزدیک می کنه.من شهاب رمضان رو خیلی وقته میشناسم...از وقتی که تازه به عنوان یک آهنگساز وارد عرصه موسیقی شده بود و به نظرم آدم خیلی خوبی میومد.....تا این که رفته رفته آثار بیش تری ازش منتشر شد و علاقه من به این هنرمند و آثارش بیش تر شد....تا این که تصمیم گرفتم این وبلاگ رو راه اندازی کنم تا سایر طرفدارای این هنرمند بیش تر بتونن در جریان فعالیت های ایشون باشن.اولین وبلاگ هواداران شهاب رمضان در حالی که تا چند روز دیگه اولین آلبوم ایشون روانه بازار خواهد شد به تازگی فعالیتش رو شروع کرده و البته خود شهاب رمضان عزیز هم قراره در این امر من و یاری کنه.برای آشنایی بیش تر با شهاب رمضان و آثارش حتما به وبلاگ سر بزنید و با نظراتتون به بهتر شدن وبلاگ کمک کنید.....
اولین وبلاگ هواداران شهاب رمضان
تا برگ بعدی...پست بعدی.....حق نگهدارتون...
+ نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389ساعت 20:38  توسط محمدرضا خاوری
|
سلام مي كنم به همه دوستاي گلم در كافه مجازي...اين دومين پستيه كه دارم توي اين وبلاگ مي نويسم و خدا رو شكر استقبال از پست قبلي هم بد نبود...پس اول رو با ۲۵ تا نظر (بدون محاسبه نظرات خصوصی) و ۱۹۴ تا بازديد مي بندم و مي رم سراغ پست دوم...باورم نمي شد با همين يه پست بازديد وبلاگ تا اين حد بالا بره و از همه دوستايي كه سر زدن نهايت تشكر رو دارم.
از حاشيه ها كه بگذريم مي رسيم به موضوعي كه توي اين پست مي خوام مطرحش كنم...مساله اي كه مي خوام مطرحش كنم (كه البته قبلا هم بار ها و بار ها مطرح شده و من فقط دارم يادآوري مي كنم) مربوط ميشه به موسيقي و اوضاع بد پخش آثار موسيقيايي در ايران...بار ها و بار ها شده ديدم كه خيلي ها ناراحت و نگرانند از اين كه سليقه و ذائقه مردممون رو به نزوله... (از جمله خود من كه خيلي نگران اين قضيه هستم) مخاطبي كه يه دوراني سينماي مورد علاقش سينماي وسترن جان فورد و ساموراي كوروساوا بود (اگه از پدرمون بپرسیم حتما بهمون میگه که مثلا با فیلم "هفت سامورایی" یا ... چه خاطراتی داره) و امروز سينماي مورد علاقش شده شيرو عسل و به قول اين دوستمون كره پنير! (علاقه مندان به فيلم شير و عسل دلگير نشن چون بچه همسايمون داره كره پنير و مي نويسه...البته چون هنوز مدرسه نمي ره اون ميگه مامانش براش مي نويسه!) البته بحث كمي سينمايي شد...چراه راه دور...تا همين چند سال پيش يادتون مياد آلبوم غريبه (آهاي خوشگل عاشق) چه غوغايي كرد؟ ولي الان اگه از همون كسي كه سال هاي 83 و 84 با صداي فريدون عاشق شده بود بپرسي فريدون كيه نمي دونه چي بگه...فراموشش كرده...اين روز ها با پيشرفت تكنولوژي و اومدن ماهواره و اينترنت تو خونه هاي مردم دسترسي به فيلم و سريال و موسيقي براي مردم خيلي ساده شده...تو پست قبلي يادتونه گفتم طرف مي گه مگه من ديوونه ام 50000 تومن بدم به خاطر يه فيلم! (البته حق داره ها! منم 50000 تومن و نمي دم به خاطر يه فيلم...اونم فيلماي...! بيخيال!) خب تو موسيقي هم همينه ديگه...متاسفانه فرهنگ كپي رايت هنوز بينمون جا نيفتاده...قبل تر سر چهارراه ها يه سي دي ام پي تري مي فروختن كه قربونش برم مي تونستي توش آثار همه هنرمندا رو فقط با 500 تومن گوش كني! اما الان ديگه كسي زحمت رفتن تا سر چهار راه رو هم به خودش نمي ده! اين سايتاي اينترنتي رو ديدين؟ يه بار علي لهراسبي حرف جالبي زد...گفت اين سايتا پر رو پر رو ميان آلبوم هاي ما رو مي ذارن براي دانلود و بعد هم با افتخار مي گن فلان آلبوم با سه كيفيت!!! آخه آدم چي بگه؟! (مثل آلبوم جدید این بنده خدا محمد علیزاده که متاسفانه چند روزیه لو رفته...اونم با سه کیفیت) نتيجه نخريدن نسخه اورجينال اين آثار و يا دانلود كردنشون اينه كه تهيه كننده اين آثار ديگه ميلي به توليد شون نداشته باشن...تهيه كننده وقتي مي بينه سرمايه اي كه داره مي ذاره بازگشتي نداره خب مگه ديوانست پولش و اين جا خرج كنه؟! و اين جوري ديگه هنرمنداي خوب ما نمي تونن كار كنن (اين اصلا شوخي نيست) چند وقت پيش آلبوم جديد خشايار اعتمادي اومده بود.من رفتم يكي از اين فروشگاه هاي به اصطلاح فرهنگي كه آلبوم رو تهيه كنم.خانوم فروشنده كه من رو به واسطه رفت و آمد هاي زيادم به اون جا خيلي خوب ميشناسه بهم گفت كه اين بار سليقه اي عمل كرديم و اين آلبوم رو نياورديم! از اون به بعد ديگه از اون فروشگاه خريد نكردم...واقعا ناراحت شدم...كه يه همچين آلبومي بايد كمياب باشه...چرا نبايد يه متخصص تشخيص اين و بده كه كدوم آلبوم ها بايد در ماركت جايي داشته باشن و كدوما نه...؟ البته بايد به اون فروشنده هم حق داد...همون طور كه اول نوشته هم گفتم سليقه اكثر مردم نزول كرده و ديگه سراغي از اين آثار سنگين و درست نمي گيرن...ولي باور كنيد آلبوم هايي از اين دست انقدر جذاب و شنيدني هستن كه همين من فراموشكار با شنيدنشون به وجد ميام و خودم و پيدا مي كنم.مردم ما آدماي با شعوري هستن...اين آثار به شعور مردم ما احترام مي ذارن و مردم ما اين و خوب مي فهمن...ولي متاسفانه تريبوني نيست كه اين آثار رو به گوش مخاطب برسونه...4 تا خارجي وقتي مي خوان موسيقي ايران و بشناسن مراجعه مي كنن به اين شبكه هاي ماهواره اي غير رسمي كه توي لس آنجلس و دبي فعاليت مي كنن كه جز آبرو ريزي براي موسيقي ايران هيچ چي نيستن....كليپ هايي كه فقط به واسطه يه سري خانوم خوش بر و رو و بزك كرده قابل تحملن! اميدوارم يه شبكه موسيقيايي براي هنرمنداي خوب داخل كشور راه اندازي بشه تا اين ها هم بتونن خودي نشون بدن...و مطمئن باشيد اگر تريبوني مثل يك شبكه موسيقيايي براي هنرمندامون داشته باشيم خيلي زود صداي موسيقي ايران به گوش همه دنيا مي رسه...اگر تريبون در اختيار هنرمنداي ما قرار بگيره هنرمنداي خوش سليقه و خوش ذوق و صاحب نظر مي تونن سليقه مخاطب رو درست كنن...مثل چند سال پيشا...اون موقع ها هنوز ماهواره ها به اين شكل به خونه هامون راه پيدا نكرده بودن و هنوز خوب و از بد تشخيص مي داديم...اون موقع هنوز اينترنت و دانلود انقدر دم دستمون نبود...يادش به خير...
راستي بد نيست حالا كه انقدر از موسيقي گفتم اشاره اي كنم به آلبوم گروه داركوب كه چند بار قبل از انتشار آلبوم كنسرت هايي داشتن...اين روز ها اولين آلبومشون منتشر شده كه اتفاقا من همين الان دارم گوش مي دم كه واقعا كار قابل احترام و زيباييه...مهران مديري و حامد بهداد خواننده هاي اين گروه هستن كه يكي از قطعاتي كه مهران مديري خونده همون قطعه معروف "بيا بريم دشت..." هست...حامد بهداد هم فوق العاده كار كرده...اميدوارم از شنيدنش لذت ببريد...
نتيجه اخلاقي: به خودمون احترام بذاريم
تا برگ بعدي...پست بعدي....خدانگهدار
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 19:56  توسط محمدرضا خاوری
|
سلام...این اولین مطلبی هست که توی این وبلاگ می نویسم.بعد از حدود سه سال وبلاگ نویسی فکر میکنم الان دیگه وقتشه یه وبلاگی بنویسم که بیش تر به ایده آل های خودم نزدیک باشه.وبلاگ قبلیم "سرزمین مجازی" یه وبلاگ خبریه و خبر هایی از جاهای مختلف و بیش تر محافل هنری رو منتشر می کنه.ولی دیگه می خوام توی این وبلاگ بیش تر حرف های خودم و دغدغه های صرفا هنری خودم رو بنویسم...اسم
کافه مجازی رو از اون جایی روی این وبلاگ گذاشتم که قراره این وبلاگ مثل یه کافه باشه و هممون مثل یه شب نشینی شاعرانه دور هم جمع شیم و با همدیگه راجع به یه سری مسائل روز هنری و کم و کاستی هایی که وجود داره صحبت کنیم.از دنیای سینما و موسیقی و البته بیش تر سینما چون به دغدغه ها و علایق خودم نزدیک تره...می خوایم با هم صحبت کنیم ببینیم چرا کار سینمای ایران به این جا کشیده شده که فلان فیلم و تو کلی سینما اکران می کنن و قیمت بلیط رو هم افزایش می دن تا کارگردان و تهیه کننده به آرزشون که ورود به باشگاه میلیاردی هاست برسند ولی این آرزو به دلشون می مونه و خبری نمیشه از استقبال مردم...فیلم هایی که انقدر سطح پایین هستن که دلم نمی خواد اسمشون و توی این کافه بیارم.سینمای ایران قراره تا کی این جوری بمونه؟ چرا خبری از فیلمای خوب نیست؟ البته منکر این قضیه نیستم که گاه گاه فیلم های خوبی هم در سینمای ایران تولید میشه ولی تعدادشون شاید به انگشتای یک دست هم نرسه! نمی خوام از فیلم خاصی اسم ببرم ولی شاید اگه شما هم به من کمک کنین با هم اسم چند تا فیلم و که خودمون دوسش دارین بگیم و شروع کنیم به صحبت کردن درباره اون فیلم ها...که چرا به نظرمون فیلمای خوبین...و اگه با همدیگه موافق نباشیم می تونیم همدیگه رو متقاعد کنیم و به قولی از همدیگه یاد بگیریم....پس بیاید از همین الان شروع کنیم....
امروز داشتم رادیو گوش می کردم...مجری برنامه داشت می گفت باید تعداد سینما ها مثل بقالی ها و نون وایی ها زیاد بشه!!! البته من چندان با این موضوع که میان سینما رو با ماست و دوغ و پفک نمکی قاطی می کنن موافق نیستم...ولی اون بنده خدا منظوری نداشت...راست هم میگه...طرف خونش تو شرق تهرانه و می خواد یه روز تعطیل دست خانوم بچه ها رو بگیره بره سینما...اگر یه خانواده ۴ نفری باشند تا برسن به سینما و برن فیلم و ببینن و بیان بیرون (با حساب پول تاکسی و مترو و خوراکی و....) حدود ۳۰ الی ۳۵ هزار تومن خرجشون میشه! وقتی از سینما میان بیرون بالاخره بچه ها یه چیزی می بینن می خوان و بهونه گیری و خلاصه باباهه مجبوره دست به جیب بشه! تا برگردن خونه حدودا ۵۰۰۰۰تومن خرجشون میشه!!!! خب طرف می گه مگه دیوانه ام پنجاه هزار تومن خرج کنم بتونم یه فیلم ببینم؟؟؟ چیکار می کنه؟ میره سر کوچشون ده تا دی وی دی از بهترین فیلم های روز دنیا رو می خره ۵۰۰۰ تومن و خلاص! خلاصه این که مجری برنامه می گفت تعداد سینما ها باید مثل نون وایی ها زیاد شه چندان هم بیراه نمی گفت...که دیگه مردم مجبور نباشن برای دیدن یه فیلم از شرق به غرب کوچ کنن!
نتیجه اخلاقی: لطفا تعداد سینما ها رو در همه جای کشور زیاد کنین (این جوری نباشه که تو غرب تهران شونصد تا سینما درست کنین ولی تو شرق تهران یه سالن هم نباشه)
تا برگ بعدی...پست بعدی...خدا نگهدار
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 18:55  توسط محمدرضا خاوری
|